شمس الدين محمد بن محمود آملي
386
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
چنان كه ياد كرده شد چون دايرهء عظيمه از دواير ميول فرض كنند سطح آندايره بر زمين دائره احداث كند كه آنقطع خط استوا كند بر زواياى قائمه و با ايندواير زمين به چهار ربع متساوى تقسيم شود دو شمالى و دو جنوبى طول هر ربعى به قدر نصف دايرهء عظمى و عرضش به قدر ربعى از دايره عظمى و ازين چهار ربع ربع شمالى مسكونست كه طولش از خط استوا به قدر نصف دور باشد و عرضش از خط استوا بنقطه محاذى قطب معدل النهار باشد و اين ربع دور بود و اين ربع را با آنكه ربع مسكون خوانند همه معمور نيست بلكه در بعضى ازو در جانب شمالى بسبب افراط سرما حيوانات اقامت نتوانند كرد . و آنموضعيست كه عرض آن يعنى بعد او از خط استوا زياده از تمام ميل كلى باشد و آن شصت و شش درجه و كسريست و بعضى بواسطه درياها و كوهستانها و شورستانها و بيابانها هم عمارت پذير نيست و در جانب جنوب از خط استوا تا غايت هشت درجه اندك عمارتى يافتهاند . و اما از غايت كمى آن را در حساب بياوردند و درياى محيط باكثر معموره محيطست الا در جنوب و شمال مغرب كسى به دريا نرسيده است . اما بطريق استدلال حدس كردهاند كه انجا هم بايد كه دريا باشد و اكثر مواضع خط استوا در درياست و در ميان دريا جزاير معمور و غير معمور بسيار است و شرح آن بعلم هيات تعلق ندارد بلكه در علم مسالك و ممالك ياد كرده شود إنشاء اللّه . و منجمان مبدء عمارت را در طول از جانب مغرب گرفتهاند تا بعد شهرها از آن مبدء در جهت توالى بروج باشد . و بعضى از جانب مشرق تا بعد در جهت حركت اولى بود و مبدء عمارت از جانب مشرق از موضعيكه آن را گنكذر خوانند گرفتهاند و از جانب مغرب از جزاير خالدات كه اكنون خرابست و از آنجا تا ساحل درياى مغرب ده درجه است . و بعضى از منجمان مبدء عمارت را از ساحل درياى مغرب گرفتهاند و وسط عمارت در طول بر خط استوا جائيست كه آن را قبة الارض خوانند و طولش از جزاير خالدات يا از ساحل ربع دور باشد و وسط عمارت بحسب طول و عرض جائيست